محمد مهدى ملايرى
234
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
كسانى را كه داراى امانت و مورد اعتماد من بودند بر آنها بگماردم ، و در هر شهرى با هر كاردارى مردانى امين گذاشتم ، تا او را به راست دارند . و موبد هر بلوكى را مأمور رسيدگى به كار مردم همان بلوك كردم ، و خراجگزاران را فرمودم تا در هر امرى كه احتياج به مراجعهء ما باشد به همان موبد كه كار بلوك را به او واگذار كرده بودم مراجعه كنند ، تا كاردار نتواند چيزى بر خراج آنها بيفزايد . و همچنين دستور دادم كه خراج را در حضور موبد بپردازند و او به آنها رسيد بدهد ، و هركس وفات يافت خراج از او بردارند ، « 1 » و از آنان كه به سن رشد نرسيدهاند خراج نستانند ، و موبد و دبير آن بلوك و معتمد محل ( نماينده مردم ) و كاردار همگى حساب خود را به ديوان ما بفرستند ، و بدين دستور نامهها كردم و به اطراف فرستادم . « 2 »
--> - مقطوع گذارند . براى تفصيل بيشتر دربارهء چگونگى اين كار نگاه كنيد به تاريخ طبرى ج 1 ، ص 566 - 568 ، چاپ المطبعة التجارية الكبرى - قاهره 1939 ، و تاريخ بلعمى ( ترجمهء تاريخ طبرى ) چاپ كتابفروشى خيام طهران 1337 ، ص 169 تا 171 و 146 تا 147 ، و تاريخهاى ديگر . ( 1 ) . در تاريخ طبرى دربارهء مواردى كه خراج از زمينى برداشته مىشد آمده است كه انوشروان دستور داد تا هر كسى كه كشتزار يا بخشى از محصولش را آفت زده به نسبت همان آفتزدگى بخشوده شود . و همچنين جزيه را از وفات يافتگان يا كسانى كه از پنجاه سال گذشتهاند بردارند ، و نام اين كسان را به وى گزارش كنند تا او فرمان بخشودگى آنان را به كارداران بدهد ، و از كسانى كه به سن بيست نرسيدهاند جزيه نگيرند . ( ص 568 ) . در شاهنامه اين مطلب چنين آمده : به جائى كه باشد زيان ملخ * دگر تف خورشيد تا بد بشخ دگر برف و باد سپهر بلند * بدان كشتمندان رساند گزند همان گر نبارد به نوروز نم * ز خشكى بود دشت خرم دژم مخواهيد باژ اندر آن بوم و رست * گر ابر بهارش بباران نشست ز تخم پراكنده وز مزد رنج * به بخشيد كارندگان را ز گنج زمينى كه او را خداوند نيست * به مرد و ورا خويش و پيوند نيست مبادا كه آن بوم ويران شود * كه در سايهء شاه ايران بود ( چاپ بروخيم ج 8 ، ص 2318 ) . ( 2 ) . در طبرى : « خسرو دستور داد تا صورت مالياتها را در چندين نسخه تدوين كردند ، -